<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
		xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
>

<channel>
	<title>یادداشت های یک طراح</title>
	<atom:link href="http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ghostdog.ir/fa</link>
	<description>وبلاگ علیرضا یارمحمدی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 05 May 2012 22:29:43 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<copyright>Copyright &#xA9; یادداشت های یک طراح 2010 </copyright>
	<managingEditor>stray@ghostdog.ir (یادداشت های یک طراح)</managingEditor>
	<webMaster>stray@ghostdog.ir (یادداشت های یک طراح)</webMaster>
	<image>
		<url>http://www.ghostdog.ir/fa/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
		<title>یادداشت های یک طراح</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>
	<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
	<itunes:summary>وبلاگ علیرضا یارمحمدی</itunes:summary>
	<itunes:keywords></itunes:keywords>
	<itunes:category text="Society &#38; Culture" />
	<itunes:author>یادداشت های یک طراح</itunes:author>
	<itunes:owner>
		<itunes:name>یادداشت های یک طراح</itunes:name>
		<itunes:email>stray@ghostdog.ir</itunes:email>
	</itunes:owner>
	<itunes:block>no</itunes:block>
	<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
	<itunes:image href="http://www.ghostdog.ir/fa/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<item>
		<title>کاش یک بار</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=97</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=97#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 May 2012 22:29:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=97</guid>
		<description><![CDATA[این چند روز با دختری هستم که گمان می کند عاشق من است&#8230; فقط دلم برای خودم سوخت&#8230; آن لحظاتی که التماس می کردم با من باشی و تو&#8230; سخت بود برایم که دختر التماس کند و من مانند تو باشم. دلم آب می شود وقتی به دروغ به او می گویم دوستت دارم&#8230; که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این چند روز با دختری هستم که گمان می کند عاشق من است&#8230;</p>
<p>فقط دلم برای خودم سوخت&#8230; آن لحظاتی که التماس می کردم با من باشی و تو&#8230; سخت بود برایم که دختر التماس کند و من مانند تو باشم.</p>
<p>دلم آب می شود وقتی به دروغ به او می گویم دوستت دارم&#8230; که کاش یک بار می گفتی&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=97</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بی تفاوت</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=95</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=95#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 May 2012 10:14:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=95</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقت است که سعی می کنم از تک تک اتفاقات زندگی فقط یاد بگیرم. حتی از ورق، پوکر، حکم، بیدل. دل بستن به یک خال و باختن، ریسک کردن و وا دادن، بلوف زدن و پیروزی&#8230; خوشحالم که انقدر تجربه ی تلخ در زندگی داشتم که دیگر تلخی را حس هم نمی کنم. بگذار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقت است که سعی می کنم از تک تک اتفاقات زندگی فقط یاد بگیرم.<br />
حتی از ورق، پوکر، حکم، بیدل. دل بستن به یک خال و باختن، ریسک کردن و وا دادن، بلوف زدن و پیروزی&#8230;<br />
خوشحالم که انقدر تجربه ی تلخ در زندگی داشتم که دیگر تلخی را حس هم نمی کنم. بگذار واقعیتی را تکرار کنم، من برای آدم ها هیچ ارزشی قایل نیستم. شاید بسته به نوع رابطه ام با آنها کمی برایم محبوب باشند. مادر، پدر، برادر، دوستان که می آیند و می روند، دوست دختر که می آید و میرود، کنترل احساس، لزوم زندگی کنونی ایست. باید بتوانی کسی را در لحظه ای دوست داشته باشی و سی ثانیه بعد، بی تفاوت ترین حس دنیا را.<br />
این نشانه ی مردی نیست. اما لازمه ی زندگی.</p>
<p>ساینای من، هرکه آمد و رفت جای تو را نگرفت. ثانیه های زیادی گذشت و بی تفاوت ترین جس دنیا را به بدی هایت به خود داشتم و دارم و لحظه ای دوست داشتنت به کل زندگی می ارزد.</p>
<p>مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم که از تو مویی به عالمی نفروشم&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=95</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رقص خواب</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=92</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=92#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Apr 2012 10:23:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=92</guid>
		<description><![CDATA[تمام رویاهایمان در این خلاصه می شود که ای کاش. بهترین لحظات عمرم زمانی بود که خواب بودم و تو با من می رقصیدی. و چگونه می شود فراموش کرد لحظه ای که روبرو من نیمه خنده ی دیوانه کننده ات در چشمانم بود و با دوزاری ترین آهنگ ها برای دیوانه کردن من می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تمام رویاهایمان در این خلاصه می شود که ای کاش.</p>
<p>بهترین لحظات عمرم زمانی بود که خواب بودم و تو با من می رقصیدی.</p>
<p>و چگونه می شود فراموش کرد لحظه ای که روبرو من نیمه خنده ی دیوانه کننده ات در چشمانم بود و با دوزاری ترین آهنگ ها برای دیوانه کردن من می رقصیدی و منی که از رقص متنفر بودم برای تمام کردنش تو را در آغوش می گرفتم، بلند می کردم و دور اتاق می چرخاندمت.</p>
<p>صدای جیغ های تو هنوز سرگیجه های بعدش را برایم خاطره می کند.</p>
<p>چگونه می شود از بدبختی لذت برد که آن فهم ناممکن بودن تکرار خاطرات است. فهم هرگز نداشتن لحظه ای مشابه. درک تلخ بودن لحظه لحظه خنده ها وقتی خنده برای زور زدن فراموشی باشد.</p>
<p>من به آن لحظات خیانت کردم و تو پاک ترین بودی و هستی. ای کاش ای کاش ای کاش تو پاک نبودی و خائن. لااقل می توانستم از رقص های تو با نفرت یاد کنم. من به دوران موج های موی تو بیخیال نگفتم هیچگاه و به چشم راست تو، وقتی گریه می کردی نیمه باز می شد و چشم چپ باز بود.</p>
<p>توخالی مثل پوچ &#8230;. بدون قلب مثل سنگ. آرزوی من مرگ است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=92</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیگارت فیلتر &#8211; مای دارلینگ</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=91</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=91#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Apr 2012 21:20:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=91</guid>
		<description><![CDATA[فیلتر سیگار ای عزیز من، همیشه به تو احترام می گذارم و بعد از لذت از وجودت، آرام دفنت می کنم. چگونه می توان شیره ی عزیزی را کشید و با تیپا به کناری پرت کرد؟ درحالی که خواب یک تار مویت روی بالشت تنها همدمم شد در خواب های تنهایی من]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فیلتر سیگار ای عزیز من، همیشه به تو احترام می گذارم و بعد از لذت از وجودت، آرام دفنت می کنم.</p>
<p>چگونه می توان شیره ی عزیزی را کشید و با تیپا به کناری پرت کرد؟</p>
<p>درحالی که خواب یک تار مویت روی بالشت تنها همدمم شد در خواب های تنهایی من</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=91</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شب تاریک</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=90</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=90#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Apr 2012 07:29:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=90</guid>
		<description><![CDATA[باز انتشار یک نوشته قدیمی: شب تاریک. بدون هیچ صدایی به جز صدای گریه های همسایگانم. یک کودک یک پیر زن یک پسر جوان که قیافه ی ترسناکی دارد و ناکام می نامندش و یک نوزاد که هنوز جنین بود. آشنا بود صدایشان. فکر می کنم جایی شنیده بودم صدایشان را. شاید در دانشگاه شاید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باز انتشار یک نوشته قدیمی:</p>
<p>شب تاریک. بدون هیچ صدایی به جز صدای گریه های همسایگانم. یک کودک یک پیر زن یک پسر جوان که قیافه ی ترسناکی دارد و ناکام می نامندش و یک نوزاد که هنوز جنین بود. آشنا بود صدایشان. فکر می کنم جایی شنیده بودم صدایشان را. شاید در دانشگاه شاید در زندگی ام شاید در آخرین ایستگاه خط ۸۵ بهشت-جهنم. همه ناله می کردند. چوب خط های بالای سرشان پیدا بود. منتظر ۵ شدن از شنبه. به جز من که هیچ وقت چوب خط نمی زدم چون منتظر چیزی نبودم. منتظر هیچ زمانی. همیشه مثل امشب است. در جایم خوابیده ام. و به سیاهی خاک های بالای سرم نگاه می کنم. کسی از همسایگانم طرف من نمی آید. اما از دور به من نگاه می کنند. مثل کسی که قاتل باشد. از من می ترسند. روی من سنگی سیاه است. جوان ناکام نوشته ی روی آن. خاکی. هیچ وقت شسته نشده.</p>
<p>ساینا، به کسی نگفته ام که تو بعضی روزها می آیی و از دور مرا نگاه می کنی. همانجا خوب است بمان جلوتر نیا، لباسهایت خاکی می شود.</p>
<p>مادرم همیشه می گفت برای کسی که خودکشی کرده فاتحه خواندن گناه است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>==</p>
<p>10-16-2008, ۰۳:۳۰ AM</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=90</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بهار</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=87</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=87#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Apr 2012 17:12:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=87</guid>
		<description><![CDATA[ما هیچ بهاری را با هم نبودیم. ما هیچ وقت زیر تگرگ با هم نرفتیم. چگونه می شود که بهار به من زندگی ببخشد، اثری از تو نیست در آن. تنها ۱۲ فروردین بود که جانم را سوزاند بهار من.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ما هیچ بهاری را با هم نبودیم.</p>
<p>ما هیچ وقت زیر تگرگ با هم نرفتیم.</p>
<p>چگونه می شود که بهار به من زندگی ببخشد، اثری از تو نیست در آن.</p>
<p>تنها ۱۲ فروردین بود که جانم را سوزاند بهار من.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=87</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بزغاله</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=86</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=86#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Apr 2012 20:35:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[متفرقه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=86</guid>
		<description><![CDATA[ادمیشن فال ۲۰۱۳ به سادگی تصمیم یک بزغاله برای ۳ ماه اضافه کردن خدمت&#8230;. پرید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ادمیشن فال ۲۰۱۳ به سادگی تصمیم یک بزغاله برای ۳ ماه اضافه کردن خدمت&#8230;. پرید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=86</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیزارم از</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=84</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=84#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Apr 2012 20:12:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=84</guid>
		<description><![CDATA[حالا که فکر می کنم میبینم من به این خانواده، مردم، شهر، ملت، کشور و هر چیزی که دورو اطرافم هست هیچ بدهکاری ای ندارم&#8230; من از این ها متنفرم. من از شعور کم انسان های اطرافم زجر می کشم. دستم به پاک کردن کم نرفت. من از شعور متفاوت انسان های اطرافم زجر. نمی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حالا که فکر می کنم میبینم من به این خانواده، مردم، شهر، ملت، کشور و هر چیزی که دورو اطرافم هست هیچ بدهکاری ای ندارم&#8230;</p>
<p>من از این ها متنفرم. من از شعور کم انسان های اطرافم زجر می کشم. دستم به پاک کردن کم نرفت. من از شعور متفاوت انسان های اطرافم زجر.</p>
<p>نمی فهمم که خواهیم فهمید مشکل ما نه دین است و نه حکومت. مشکل ما نبود چیزی به نام فرهنگ در ذهنمان است. کاش فرهنگ غلط داشتیم لااقل.</p>
<p>از این مردم &#8230; بیزارم. از خندیدن در مقابلم و فحش دادنت پشت سرم &#8230; بیزارم. از دوست داشتن و کلاس گذاشتن در عین حال برای حفظ شخصیتت&#8230; بیزارم. از معنی عشق ایرانی، خواستن و نرسیدنت&#8230; بیزارم. از خدایت، پول&#8230; متنفرم. از خودم که باید در بهترین شرایط خدمت سربازی را بگذرانم&#8230; نخبه ام، باهوش تر از من زیر دست سیکل دار ها فحش بشنوند&#8230; بیزارم. از دختری که می خندید و &#8220;حال&#8221; می کرد در تنهایی مان، دو روز بعد یاد عشق قدیمی اش افتاد و جنده بودنش را با خود هضم کرده بود&#8230; بیزارم. از فهرست اد لیست های یاهو که برای نصفشان همیشه آفلاین ثبت کرده ام&#8230; بیزارم. از خدایی که توی لیوانت خاموش کردم&#8230; بیزارم. از در آغوش گرفتن این و آن و هر کس و ناکسی که برای فراموشی تو می آیند و می روند&#8230; بیزارم. از هر کسی که به من گفت برای فراموشی اش جایگزین داشته باش&#8230; بیزارم. من از خود، از این زندگی، از هر کس و ناکسی که می بینم و میشناسم&#8230; بیزارم.</p>
<p>من عاشقانه تو را &#8230;بیزارم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=84</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چای و سیگار و نشخوار</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=82</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=82#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 Apr 2012 18:33:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=82</guid>
		<description><![CDATA[وقتی که از اوردوز سیگار به سردرد می افتیم، فقط و فقط چای داغ است که با یک قلپ سر آرام می شود. معمولن روی سکوهای کنار تئاتر شهر، چای و سیگارمان به راه است و وقت ها را ثانیه به ثانیه می کشیم و نشخوار خاطرات بوق سال پیش، نمک چای و سیگار. امروز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی که از اوردوز سیگار به سردرد می افتیم، فقط و فقط چای داغ است که با یک قلپ سر آرام می شود. معمولن روی سکوهای کنار تئاتر شهر، چای و سیگارمان به راه است و وقت ها را ثانیه به ثانیه می کشیم و نشخوار خاطرات بوق سال پیش، نمک چای و سیگار.</p>
<p>امروز بعد از خالی کردن چای و حرفهای روی دل مانده، لیوان خالی را طرح زدیم. ناخودآگاه بود. پاره کردن خاطرات، روی لیوان خالی از چای، پست مدرنی عشق نوستالژیک را کامل می کرد. طرح زیبایی شد. خوب نشان دادن کثیفی زیباست. نامش را گذاشتم فاحشگی یک دل. دو دختر کنارمان نشسته بودند روی سکوها. به فکرم رسید بحثی باز کنم بلکه فرجی بشود و دلی ردو بدل. نشان دادن لیوان ها و نظر خواهی در مورد این طرح ها، بهترین ایده برای بلند شدن چند دقیقه ای صدای خنده هایمان بود و نگاه راضی از دل دادن.<br />
ساینای من، نمی دانی چه خنده دار است که با نمایش حجم فاحشگی دل، فاحشه تر شوی.</p>
<p>زندگی خود را هنگامی شروع کردیم که یا در گریه بودیم و یا در خواب&#8230;. سالی که نکوست از بهارش پیدا بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=82</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من و جلفترین دختر مترو</title>
		<link>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=80</link>
		<comments>http://www.ghostdog.ir/fa/?p=80#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Apr 2012 22:04:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلنوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ghostdog.ir/fa/?p=80</guid>
		<description><![CDATA[خیلی روز پیش به دوستی گفتم انسان مسئول سرنوشت خود است. معتاد، خیابانی، روسپی، عمله و کارتن خواب هر چه کرده اند، خود کرده اند. هیچ کس مقصر زندگی آنها نیست جز خود. اگر افسرده باشی، اگر دیوانه باشی، اگر ولگرد باشی خود کرده ای. در این دنیا همه چیز ثابت است. اگر روزی من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی روز پیش به دوستی گفتم انسان مسئول سرنوشت خود است. معتاد، خیابانی، روسپی، عمله و کارتن خواب هر چه کرده اند، خود کرده اند. هیچ کس مقصر زندگی آنها نیست جز خود.</p>
<p>اگر افسرده باشی، اگر دیوانه باشی، اگر ولگرد باشی خود کرده ای. در این دنیا همه چیز ثابت است. اگر روزی من از این دنیا کم شوم، به اندازه ی سر سوزنی از این جهان چیزی کاسته نشده. اگر من بخندم به این دنیا چیزی اضافه نمی شود. اگر من خوب باشم&#8230; اگر بد باشم.</p>
<p>چند روزی است به این فکر می کنم که بدها محبوب ترند. خسته شدم از خوب بودن. جز تجاوز به روح، چیز دیگری عایدت نمی شود. در این دنیا دو نوع آدمها پیروزند. بد ها و بیخیال ها.  ذات انسان سفید به این دنیا پا می گذارد. هر چه بد بکند، سفیدی تیره تر می شود&#8230; سیاهی تیرگی را نشان نمی دهد اما سفیدی چرا. وقتی سفید باشی، سیاهی ببینی عذاب می کشی، اما وقت سیاهی&#8230;</p>
<p>امروز سعی کردم سیاه باشم. به جلف ترین دختری که داخل مترو نشسته بود بیزینس کارت دادم! از دو نظر برایم جالب بود.</p>
<p>اول اینکه تا به حال داخل کوچه و خیابان این کار را نکرده بودم. از نظر من بی نهایت زننده ست&#8230; بود. شاید تنها یک کل با خود به من این نیرو را داد! احتمالا نیروی زیاد هم بود که او با لبخند ملیحی پذیرا شد. شاید یک کل برای زننده شدن، جلف شدن، سیاه شدن! آخرین باری که دیدم پسری داخل مترو به دختری بیزینس کارت می دهد، تجربه ی خنده با دوستی به همراه داشت. خوشحالم اگر من هم باعث خنده ی دو دوست شده باشم.</p>
<p>و دوم، چند روز پیش نوشته ی دختری را می خواندم. سوئد زندگی می کرد. با دوست پسرش از مرز زمینی قاچاقی به اروپا رفته بودند. دوست پسر بر اثر حادثه ای جدا می شود و دختر در کمپ تنها. پسر های ایرانی برای دوستی با دختر سرو دست می شکستند. به اولین و بهترین آنها &#8220;پا&#8221; می دهد. مجبور می شود &#8220;پا&#8221; بدهد. برای کاهش شر آنها لااقل. اولین و بهترین، پس از چند ماه برمیگردد ایران. پسر ها این بار پررو تر از قبل به دختر فشار می آورند. یک بار این کاررا کرده بود. دختر مجبور می شود دومی و سومی و &#8230; را قبول کند.</p>
<p>بعد از اینکه داخل مترو به &#8220;جلف ترین دختر&#8221; کارت دادم، در فاصله ی ۵ دقیقه ده نفر خواستند به دختر کرم بریزند. هر چند قبول نکرد اما این خاطره به ذهنم رسید و خندان شدم که سیاه تر شدم. و پست تر!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ghostdog.ir/fa/?feed=rss2&#038;p=80</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

