چشمهای تو
امروز عاشق دخترکی شدم که چشمهایش شبیه تو بود
با موضوع: متفرقه
بسم الله الرحمن الرحیم
برادر ارجمند حجت الاسلام والمسلمین حاج احمد منتظری دام عزه
پیام محبت آمیز شما واصل شد، ظلمی که بر من میرود یک از صد برابر ستمی است که بر هم بندیهای من روا داشتهاند!
در میان ما کسانی از زندانیان دهه شصت هستند که از قتل عام شهریور ۶٧ جان سالم بدر بردهاند، وقتی از شرایط زندانهای آن دوران سخن میگویند، مو بر تن انسان سیخ میشود، میگویند در سلول های انفرادی که مرا حبس کرده بودند، یک تخت سه طبقه قرار میدادند و ٣٠ نفر در آن جا می دادهاند، در هر طبقه ٩ نفر چمباتمه میزدند و سه نفر در فضای باقیمانده جلوی در چمباتمه میزدهاند. و هنگام رفتن به دستشویی زانوها باز نمی شده است! (به این میگفتند زندان مجردها)
یا قصه قفسهای آهنی و تابوت و کیسه حاج داوود آهنگر (رییس زندان) دهشتناک است! حال میفهمم اگر فریاد اعتراض پدر شما نبود، چه بر سرما میآمد، اینجا همه زندانیان برای والد معظم شما دعا میکنند وبرایش علو درجات مسئلت دارند.
بگذار جان ناقابل من نیز سبب شود تا آیین دادرسی در محکمهها رعایت شود و از نفوذ عناصر ضد انقلاب و منافق در وزارت اطلاعات و سپاه کاسته شود، شاید آیندگان برای من نیز خدا بیامرزی بگویند.
شاید با شهادت من بساط بیدادگاههای انقلاب و این شعب فرمایشی و شعب تجدید نظر کذایی جمع شده و این رسوایی از دامن دستگاه قضا برچیده شود!
آنچه من به چشم خویش دیدم، کمترین حقوق متهم وزندانی در دادگاههای انقلاب رعایت نمیشود. بسیاری ازحق وکیل محرومند و اکثرا امکان ملاقات با وکیل ندارند، کسی اجازه خواندن پرونده خویش را برای دفاع ندارد، بدون ادله و مستندات و اقرار به صرف گزارش وزارت اطلاعات، حکم انشاء (ببخشید امضاء) میشود. شما را از داشتن حکم و دادنامه محروم میکنند، قبل از رویت حکم از شما به اجبار امضا میگیرند که حکم به شما ابلاغ شده است، حتی رای دادگاه را نمیتوانی بخوانی!
سه نفر از هم اتاقیهای مرا بدون ادله و مستندات و اقرار قاضی پیرعباسی ظرف دو دقیقه دادگاه به ١٧سال حبس محکوم کرده است و اینک از ١۴بهمن به اعتصاب غذا پیوستهاند.
فرد دیگری را بدون ادله و اقراریر به صرف یک ایمیل ١/۵ سطری دریافتی مجعول به اعدام محکوم کردهاند!
دیروز یکی ازهم بندیها که توسط صلواتی دو بار به اعدام محکوم شده بود، در اعاده دادرسی آزاد شده و نزد خانوادهاش رفت. مراسم تودیع او از زندان یکی از شادترین و بی نظیرترین خاطرات شیرین همه زندانیان بود. این نشانهای از دقت نظر قاضی کذایی است!
هفته گذشته جوانی را به خاطر تکذیب نکردن عقایدش که در چند بیانیه آمده بود به زندانی دیگر تبعید کردند تا باقیمانده حبس را به او و مادرش سخت گردانند!
سه تن را به جرم مسیحیت دربند کردهاند درحالی که کاری به سیاست و حکومت ندارند و تنی چند دیگر را به صرف عقاید مذهبی، دینی و فرقهای و فارغ از سیاست به حبسهای طویل المدت محکوم کردهاند و ما با آنها صرف نظر از اختلاف عقایدشان از تمام حقوق شهروندی محروم کردهاند!
بسیاری را فقط به خاطر تسویه حساب با برخی از مسؤلان عالی رتبه نظام در بند کرده اند و با شکنجههای وحشتناک جسمی، روانی از آنها خواستهاند، اعترافهای کذبی در ارتباط با سرویسهای جاسوسی بیگانه و اختلاس از سازمانهای دولتی کنند، هر چند ریالی از آن سازمان کسر یا اختلاس نشده است! در شکنجهها رعایت موارد دینی و اخلاقی هرگز نشده است تا جایی که عزیزان دربند شکنجه گران را به “بیبی دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها” سوگند میدهند و بازجو باتمسخر میگوید: “این حاجیه خانم کیه؟!” و در نهایت قاضیان بیدادگاههای انقلاب آنها را در محاکمه چند دقیقهای بدون حضور وکیل به حبسهای طویل المدت محکوم، و زندگیشان را متلاشی میکنند!
اینها نمونههایی از دردهای ماست و بسیاری دردهای ناگفتنی دیگر دارم که در این مختصر نگنجد! حال جا دارد که در این همه درد بمیرم؟ آیا هنوز خلخال از پای پیرزن یهودی در نیاوردهاند؟ حال میفهمم که والد معظم شما از چه فریاد میزد، خدایش رحمت کند و ریشه این ظلم را بکند.
ان شاءالله
حسبنا الله ونعم الوکیل نعم المولی ونعم النصیر
١٣٩٠/١١/٢۴
سی ششمین روز اعتصاب غذا
مهدی خزعلی
اوین بند ٣۵٠
با موضوع: سیاست
۲۵ بهمن، شب انقلاب، دو “چیز” برایم جذاب بود.
موتور پلیسی که “صوت بلبلی” میزد در خط ویژه، شاید خوشحال بود که امروز هم به “خیر” گذشت.
“موتور ۱۰۰۰″ با پلاک سپاهی که از آن همه هیبت، تنها صدای وحشیانه ی اگزوزش مانده بود که بدجور دود میکرد. گمانم به روغن سوزی افتاده بود. “قد” موتور گازی هم راه نمی رفت…
با موضوع: سیاست
مهدی خزعلی دوباره رفت. به اوین. به قول خود، به خانه ی دومش.
هر روز سرزدن به وبلاگ و نوشته هایش برنامه ام بود. هر روز بیشتر با اون اخت می گرفتم و بیشتر اعتقاداتش، اعتقادم می شد.
خدا نکند بلایی سر او بیاید…
و چه راست می گفت، ۱۲ اسفند شهر مرده است.
با موضوع: سیاست
مرا ملامت نکنید به جرم خوابهای ۱۲ ساعته
که نصف روز با تو بودنم جرم نیست
با موضوع: دلنوشته
از اونجایی که تشویق به تحریم انتخابات از جانب قوه قضایی جرم تلقی می شود، من در ۱۲ اسفند ۹۰، چه استقلال پرسپولیس با هم بازی داشته باشند یا نه، بازی را تحریم می کنم و رای نخواهم داد. به بهترین بازیکن زمین یا هر نامزد دیگر.
با موضوع: سیاست
و هیچ کس نمی داند نفرین از خود چه رنگی است…
از تو غمگین می شدم، خودم را می زدم. حالا که فکرش می آید خنده دار است.
یکبار، دست تو زخم شد از این ضربه ها …. ساعت ها گریه ی من ….
می خواستم بهترین باشم. اما نحس ترین ….
سالها گریه ی من این همه زخم درمان نیست.
و هیچ کس نمی داند نفرین از خود …. جای چنگ روی دست چه رنگی است.
با موضوع: دلنوشته
آی آدم ها که در خانه نشسته شاد و خندانید
یک نفر در حصر دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که حرص مردمان را می زند
توی این زندان تنگ و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که ایستاده پشت آن میرحسینی را
تا که حق خود پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در حصر دارد می کند بیهوده جان قربان
…
۰۸/۱۰/۱۳۹۰
با موضوع: شعر